Wednesday, March 27, 2013

منع کنسرت های هنری از سوی شورای علمای جاغوری



شورای علمای ولسوالی جاغوری ولایت غزنی  اجرای کنسرت های هنری را حرام  و آنرا مخالف " شئونات اسلامی" اعلام کرد.
قرار بود امروز 6 حمل، عباس نشاط  و سیدانور از آواز خانان محلی کشور در مرکز ولسوالی جاغوری، کنسرت هنری انجام دهند که با مخالفت علمای این ولسوالی رو برو شد.

این شورا با نشر یک فیصله نامۀ اعلام کرده است  که بر اساس فیصله شورای علما، ولسوال ولسوالی جاغوری و موسفیدان،  برگزاری چنین کنسرت ها برخلاف " شئونات اسلامی" بوده و از اجرای آن جلوگیری خواهد شد.

شورای علما در این فیصله نامۀ  از نیروهای امنیتی این ولسوالی خواسته است تا مانع اجرای این کنسرت شوند.

احمد الله صادقی یک شهروند جاغوری به خبرگزاری بست باستان گفت که شورای علمای این ولسوالی تجمعات جوانان را نیز حرام کرده و گفته است که از تجمعات نیز جلوگیری شود.

سال گذشته شورای علمای این ولسوالی یک دختر قربانی جنسی را  به ضربات شلاق محکوم کرد در حالی که مرد تجاوز کننده را مورد عفو قرار داد.  

این تازه ترین مخالفت با اجرای کنسرت های هنری از سوی شورای علمای جاغوری پس از حکومت طالبان در افغانستان است که اجرا می شود.

Tuesday, March 26, 2013

افغانستان کشور مرده پرور


در دو روز اخیر ابراز تأسف و تأثر فراوان، در فیسبوک جهت درگذشت هنرمند جوان همایون هنر دیده می شود. خیلی از دوستان از طریق چت از من سوال می کنند که این هماین هنر چیکاره بوده است؟ این ها راست می گویند. در این کشور خیلی ها بعد از مرگش شناخته می شود یا قدرش دانسته می شود. 
این پرسش ها مرا به یاد آن قصه ی استاد دانشگاه انداخت که می گفت: صوفی غلام نبی عشقری خیلی از زمستانها نمی توانست مصارف سوخت خود را خریداری کند و بعضی ها برایش چوب به طور کمک می دادند. به خاطر نداشتن تیل چراغ شب ها نمی توانست تا ناوقت شب مطالعه کند. اما حالا در مراسم سالروز درگذشت آن دیک های برنج بار میشود و مصارف هنگفت صورت می گیرد و از آن گرامیداشت می شود. 
همین است که ما در کنار سایر افتخارات خود مانند: غیرت افغانی و..... افتخار شهید پروری یا مرده پروری را نیز با خود داشته ایم. 
کاش دولت مردان برای قشر فرهنگی و هنری یک فکر اساسی نمایند.
نویسنده:اسدالله  پژمان

Saturday, March 23, 2013

به گوش آمد نوای زنگ مکتب

بـه  گــوش  آ مـــد  نـــوای  زنـگ  مـکـتــب
دگـر گـون شــــد   فـضـا  و  رنـگ  مـکـتـب

بـهـــا ر  آمــد  زمــســتـا ن  رفــت  ای  د ل
بـیـا  !  بـشــنــو  نـوا ی  چـنــگ  مــکـتــب

صــــد ا ی  هـای  و هـوی  نـو نـهــــا  لا ن
نـمــود  صــلـــح  مــکـــتــب  جــنگ  مکـتـب

دریـغ  اسـت  ایــنـکـه  فــر عـونـان  دورا ن
زنــنــد  سـنـگــهــا  به  پـای  لـنـگ  مـکـتـب

به  آتــش مـیـکـــشــنــد  هــر جـا  مـــد ا رس
کــنــنـــد  وارونـه  تا  فـــر هــنــگ  مـکـتــب

نــبــوغ  و فـکــرت  و هـو ش و فــرا ســــت
گــــران  کــرده  به مــردم   سـنـگ  مـکـتـب

فــلا طــو ن مــی شــونـد  او لاد ایـن خـاک
گـر افـتــنـد  هـر کـجا  در چـنـگ  مـکـتـب

ر بـا یـد جان  و دل  هـــر جـــا  ز هــر کـس
دو چـشــم مسـت  و شـوخ و شـنـگ مکـتـب

ز اســـتــادان  هـــمـیـن  با شــــد  تــــمــنــــا
کـه  دارنـــد  احـتــــرام و هــنــگ  مـکــتـب

جـــوا نـا ن هــــم به شــــور نــو جـــو ا نــــی
کـنــنـد  صـیـقــل به  د ا نـش  زنـگ  مـکـتـب

خـوشـــا  روزی  که  با ز  آ یــد   ز مــا نــی
بـکــو بـنــد   کلـــه هـا ی   مــنـگ  مـکـتــب

ز اوبــا شـــــا ن  بــــی  آزرم  پـــر ســـنـــــد
کـه چـونـســت ضـر به هـای  د نگ مـکـتـب ؟

خــداو نــد ا !  به  فـضــل  عــلــم وعـــر فـان
 بــیــفـــزا  بــر  جـــلا ل  و  نــنـــگ  مـکـتــب

هــــد ا یــت   کـــن  خـــد ا یـــا   مــــلــتــم  را
فـــر ا غــــت  د ه قـــلــو ب  تـنـگ  مـکـتـب

نویسنده: استاد فضل الحق فضل

Wednesday, March 20, 2013

جشن شادی

در آستانه نوروز قرار داریم. لحظه تحویل سال نو، لحظه رستن سبزه ها و گلها، لحظه ی شگوفه درختان و لحظه ی صفای قلب، تلطیف روح، آراستن در و دیوار و خانه به لبخند و دسته های گل و آمادگی برای جشن شادمانی. 


نوروز رسم بزرگ، آیین باشکوه و برنامه ی زیبایی است که به مناسبت لحظه تحویل سال نو خورشیدی، تجلیل می گردد. این آیین دیرینه، با تاریخ قدیم و طولانی اش، اکنون یکی از زیباترین، دوست داشتنی ترین و پرطرفدار ترین جشن و عید است. از افغانستان تا ایران، از ایران تا تاجکستان و از تاجکستان تا قزاقستان و ازبکستان و آذربایجان و تمام کشورهای آسیای میانه، این جشن بزرگ به شیوه های خاص و برنامه های رنگارنگ و سرگرم کننده و شادی آفرین، تجلیل می گردد.

Tuesday, March 19, 2013

خاطرات ۱۳۹۱ که گذشت

این هم عکس از خودم 
دوستان نهایت عزیزم !
در سال های که من در افق یک بنیاد هستی گونه خویش راه میرفتم برای من اتفاقات بزرگی رخ داده بود و این هم یک نشان از ذرات همان واقعه که در سال ۱۳۹۱ خورشیدی برای این بنده خاکی رخ داده بود و آن را برای تان بگونه ابراز میدارم .
اول فصل بهار بود و طبیعت از زیبایی های هستی خویش مانند خورشید صبحدم در سماء میرقصید و گل های بابونه این روزگار بر هم می چمید و من در آن زمان در کویته پاکستان بودم آری همان کویته که امروز قبرستان هموطنانم شده است من زیست داشتم و در آن روز ها اول نوروز بود و من تمام روزم را در خانه سپری کرده بودم و به همین گونه روز دوم سال هم گذشت چون روز سوم من و دوستانم که همه هم دوره های دبیرستانم بودند جهت ادای یک محفل هم سن داری من و دوستانم البته کسانهای که شاید همدیگر را در مدت یکسال هم نمی دیدیم و آن روز عجیب وصل را خداوند برای مان آورده بود ما همه برای تیار کردن یک آشک خوب و به اتفاق هم از دختر و پسر ها پرداختیم برای انجام دادن آن  خیلی برایم این اتفاق خوش آیند بود گویی که خدا برای من فرشته گانش را فرستاده است تا من با اهل آسمان تفریح یک روزه داشته باشم و به همین گونه روزم گذشت .
دومین اش هم در زادگاهم در ولسوالی مالستان ولایت غزنی بود آری جای که اولین بار مادرم من را برای انجام رسالتم برای بشریت تقدیم نمود
که من هم عضو یک کانون خانواده گی با پدر نازنینم و اعضای دیگر خانواده ام زیست داشتم و من همرای هم کیشانم در همدیگر گرایی های خویش مست بودیم همه و همه روزم با آنها در ماهی گیری های روزانه سپری میکردیم و شب در افق تپه بلند در زیر این چرخ بلند ماهی ها را پخته کرده و با دوستانم صرف می کردیم و همیشه مست برآن نوجوانی هایمان بودیم که این از جمله خاطرات نیک من در طول روزگارم محسوب میشود.
خاطرات تلخی که در جریان امسال برایم گذشت بد ترین روند روزگار بود که من در همان را هرگز از یاد نبرم و ازین قرار بود.
اول وفات
زن کاکایم که ما آن را بنام ( آبی کته) می گفتیم که این نام وی را همیشه  در بر گرفته بود به همین نام تا آخرین دوره های روزگارش برایش ماندگار بود و آن در در ماه دوم تابستان به اثر یک مریضی جهان فانی را وداع گفت و به لقاء الله پیوست .
دومین حادثه که برای من اتفاق افتاده بود همین است که موترسایکل داشتم و به آن گاهی میرفتم به سیاحت به گوشه و کنار روزگار و طبیعت .
من میخواستم سیاحت بروم اما حالت طوری شد که من باز اسیر اتفاقات دیگری شود که من حادثه ترافیکی  کردم و حالتم در هم شده بود و همه هستی بر من تنگ تر شده بود زمین و آسمان از حالتم درد گونه شده بودند و همین حادثه هم فراموش ناشده نی است
سوم: همین که پدر بزرگم (پدرکلانم) وفات نمود ماه اخیر زمستان یک حادثه بزرگِ که برایم رخ داده بود همین است که که کسی را من از دست دادم که من را بیشتر از همه نواسه هایش بیشتر دوست داشت و من همه نمی دانستم روی کدام دلیل من بیشتر دوستداشتنی بودم برایش روی همین حدس میزنم که شاید دو دلیل داشت .
1) من نواسه پسری اش بودم
2)من اولین فرزندی در خانواده ام بودم.
چهارم: حادثه که برای من در طول این سال رخ داده بود همین است که من در امتداد راه کراچی در مسیر دره های تنگ تار سفر میکردم و شب های سیاه که از دامن آسمان هم ستاره ها رفته بودند راه میرفتیم و در موتر (بس) سوار بودیم که سرعت اش لاقیاس بود چون در شب همه جاده ها کم بندی یعنی خلوت تر از روز است ولی از روند بدی موتر همرای گله یا رمه گوسفند برخورد کردیم و از طرف صاحبان رمه بر جهت موتر ما سنگ های زیاد انداخته میشد و شکر الله که ما جانِ بسالمت بردیم و آفاق باز شهره دیگری بر خود گرفت.
در آن شب که تعدادی کم کان خواب رفته بودند و تعدادی هم به آهنگ های مورد علاقه گوش میدادند که نا گهان باز موتر مان با یک موتر دیگر حادثه نمود و باز تقدیر در لب بام بد بختی ها نخره می کرد  و تنها من درایورکه من راکبش بودم خیلی چالاک تر از روند سماء بود و نگذاشت که موتر از مسیرش منحدیم شود و باز هم به لطف پرودگار جان بسلامت بردیم و بخت بار دیگر با من میثاق یک تولد دوباره را نوشت و تعدادی از کسانهای که در موتر در آن شبانگاه خواب بودند در اثر همین حادثه اندک زخمی شده بودند و طرف خود موتروان مان که دروازه دست خودش بود آسیب پذیر شده بود و بس و ما راحت تر از دیگران بودم .
و این هم بود ناخلفی روزگار و تقدیر اندک واژگون شده من که در مسیر همین سال این همه حادثات عازم روزگارم شدند و من را به جاده های نا آرامی کشیده بود که خدمت شما دوستان نازنینم عرض کردم و من امیدوار هستم که بار دیگر الله لایزال من را ازین واقعات دوباره نجات بدهد (آمین)

    محمد آصف (یوسفی)
  حوت سال ۱۳۹۱پاکستان

Sunday, March 17, 2013

مـژده دهیـد باغ را بـوی بهار می رسـد

چه فرخنده جشنی‌ست، نوروز!
پایانی بر یک سال از عمری که گذشت، دمی خوب، دمی بد!
گاهی برای بودن‌ها، برای باهمی، برای زندگی خندیدیم، مستی کردیم و لذت بردیم؛ گاهی برای رفتن‌ها، برای نبودن‌ها، برای دوری‌ها، دل‌تنگ شدیم، سکوت کردیم و گریستیم.
نوروز، پایان این‌هاست، اما نه‌تنها پایان!
نوروز، آغاز است و آغازگر؛ آغازی برای خوب شدن، برای فالِ نیک گرفتن، برای تغییرِ بدی‌ها. نوروز آغازی‌ست بر فصلِ سبزِ خوش‌بینی! چنان‌که از روزها مانده به آمدنش، دلت مژده می‌دهد که "عالمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد!"
...و من همیشه نیاکانم را برای پاس‌داشتِ چنین روزی می‌ستایم و تا زندگانی‌ست این جشن را، جشن می‌گیرم و آن‌ را آغازی برای دل‌خوشی‌هام و پایانی بر ناخوشی‌هام می‌پندارم. کور باد، دیده‌گانِ حسود!
به‌راستی: چه فرخنده جشنی‌ست، نوروز!


Saturday, March 16, 2013

تجلیل از هجدهمین سالگرد رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری در کویته

بزرگداشت از هجدهمین سالروز شهادت استاد مزاری در کویته پاکستان هجدهمین سالروز شهادت مرد عدالتخواه استاد عبدلعلی مزاری در شهر کویته تجلیل شد
تجلیل از هجدهمین سالروز شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری
تجلیل از هجدهمین سالروز شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری
این مراسم که با خواندن چند از آیات قرآن عظیم الشان و دو مقاله توسط دختر و پسر کوچک آغاز گردیده و بدنبال آن پیام تسلیت از سوی بنیاد شهید مزاری آغاز و بعد از آن پیام خانواده رهبر شهید به خوانش گرفته شد. این پیام مانند همیشه زیبا و داران نکات مهم بود که در این میان حوادث شهر کویته نیز اینگونه ذکر شده بود: مزاری فریاد گر عدالت و همیشه علیه ظلم و ستم صدایش را بلند مینمود، اما در کویته هر روز خون مردم ما ریخته میشود ولی افسوس از هیچ جایی صدای اعتراض شنیده نمیشود. افسوس ما دیگر مزاری و مزاری گونه نداریم. بعد از خواند این پیام سرود و پیام استاد محقق و استاد خلیلی نیز به خوانش گرفته شد در این میان استاد زمان دهقان زاده سخنرانی، و مسایلی مهمی را گوشزده نمود و سخنان خود را تفصیلاً در مورد تاریخ هزاره ها، ظلم و ستمی که در حق این مردم صورت گرفته آغاز و با تاکید بر دوران عبدالرحمان ادامه داد.

Friday, March 15, 2013

نوروز


عکس از حفیظ بشارت



باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

Thursday, March 14, 2013

ستاره ی افغان و دموکراسی افغانی

وقتی آدم از وطن خود دور است، نمی داند در آن جا چه می گذرذ. دل آدم زیاد می خواهد از اتفاقات این گوشه و آن گوشه ی افغانستان چیزهایی بداند. پنجره هایی مانند فیسبوک و بلاگ های مجازی فرصت های خوبی هستند برای حس کردن آب و هوای وطن. یکی رویدادهای هشت سال اخیر در افغانستان برپایی برنامه ی ستاره ی افغان است، برنامه ی که استعدادهای آوازخوانی جوان ها را جستجو می کند. بعد از چندین نمایش و امتحان صدا و لیافت یکی از بهترین ها با آرای مردم و نظر هیات داوری ستاره ی موسیقی افغان تعیین می شوند.

پژواک های عشق، آلبومی که جایزه گرمی موسیقی را گرفت

عمر اکرم، پیانیست و آهنگساز افغان_ آمریکایی در پنجاه و پنجمین دوره از مراسم موسیقی گرمی مشهور به گرامافون، جایزه بهترین آلبوم ( نیو ایج ) یا موسیقی عصر نو را برای آلبوم پژواک های عشق دریافت کرد.
این اولین جایزه از معتبر ترین مراسم موسیقی غرب برای یک آهنگساز فارسی زبان از افغانستان است. اهالی دنیای موسیقی در غرب و مطبوعات آن، از جایزه گرمی به عنوان اسکار موسیقی یاد می کنند و آن را مهم تراز اسکار در سینما می دانند.

Wednesday, March 13, 2013

نوروز در ادبیات شفاهی مردم هزاره

برای هزاره­ها که در مرکز افغانستان زندگی می­کنند، نوروز شادی و کارآفرینی را برای کوهستان­های سرد هزارستان به ارمغان می­آورد. مردم هزاره مانند دیگر مناطق کشور از اواخر زمستان، با خانه تکانی و فراهم آوردن خوراک و پوشاک نوروزی، خود را برای استقبال از نوروز آماده می­کنند. در روزعید بیشتر مردم  لباس­های نو و تازه می­پوشند و به دید و بازدید و زیارت آرام­گاه­های بستگان و بزرگان می­روند. مهمانان با شیرینی­های سنتی پذیرایی می­شوند. گندم سبز(سمنک) برای حلوای عیدی روی برنده ی اکثر خانه ها دیده می شود.

باز هم تبعیض





چند دقیقه پیش داکتر شریعتی به من زنگ زد و جریانی را برایم تعریف کرد که به راستی شوکه ام 
کرد، اما چنین برخوردی بعید از شخصیت استادان دانشکده ادبیات دری دانشگاه کابل نیست.
جایی که همه بیسوادان و اجاره داران جمع باشند توقعی بیشتر از این نمیرود.
داکتر شریعتی امروز کنفرانس علمی خود را برای شامل شدن در کادر علمی این دانشکده ارایه کرده است که بدبختانه با برخورد جدی و پر از تعصب مشتی بیسواد و جاهل برخورده است.
این انسانهای پست و گرگ های آدم نما آنقدر این کنفرانس را به گند کشیدند که منجر به جنجال بزرگی در آن محیط شده است و داکتر شریعتی بدون ادامه سالون را ترک نموده است.
این که چرا نمیخواهند انگیزه های زیر را می توان برشمرد.
1- داکتر شریعتی سند دوکتورای ادبیات پارسی دارد در حالیکه بیشتر استادان این دانشکده فقط لیسانس دارند و توان برداشت شخصیت بزرگی چون شریعتی را ندارند و هراس از این دارند که مبادا با آمدن او دانشجویان حتا ساعتی زیر درس آنها ننشینند.
2- شریعتی نزدیک به 25 اثر ادبی و تاریخی پژوهشی چاپ کرده است در حالیکه استادان این دانشکده حتی جزوه های درسی خود را از کتاب های دیگران کاپی میکنند. چشم شان برداشت نمیکند که چنین شخصیتی موقعیت آنها را با دانش و دانایی خود خراب کند.
3- طبیعت انسان است که حسود است و از خود بالاتر کسی را نمیخواهد و نمونهی کوچکش این موضوع است.
4- داکتر شریعتی هزاره است و آنها نمیخواهند که یک هزاره باسواد بالاتر از خود شان شامل کادر علمی دانشکده شود.
5- شریعتی یک ادیب و پژوهش گر خلاق است، اما استادان دانشکده ادبیات دری دانشگاه کابل بویی از خلاقیت و ابتکار نمیبرند؛ لذا پزیرفتن چنین شخصیتی دانش و سواد آنها را زیر سوال میبرد.
پس با این وجود وای به حال دانشجویان این دانشکده که چنین استادانی دارند که دل شان پر از تعصب و مغزشان تهی از دانش و سواد است.
و اما کدبان شریعتی! قامت رسایت با این برخوردها خم نمیشود و دانش فراوانت خار چشم آنها شده است. تو تنها نیستی به کوری چشم این بیسوادان ما همه با تو هستیم

بر گرفته از صفحه فیس بوک : پرویز قرین


Tuesday, March 12, 2013

نسل کشی و حذف نشانه های تاریخی و فرهنگی قربانیان؛ از تخریب بودای بامیان دوازده سال گذشت!

گرچه بودای بامیان هزاران سال استوار در جای خود ایستاده بود و به عنوان یکی از ارزشمندترین آثار تاریخی فرهنگی جهان و میراثی بشری در قلب این منطقه ی باستانی قرار داشت اما، با به قدرت رسیدن افغان ها، یک بار روی بودا تراشیده شد تا سیمای صاحبانش را از وی بگیرند و بار دیگر، پای بودا را تخریب کردند.

Saturday, March 9, 2013

خاک پای آبی خو شونوم


مادرم «روز زن» را نشنیده است، اگر هم شنیده باشد، چیزی در باره آن نمی داند. او زن است ساده، پاک و روستایی. پاکیزه زیسته است و ساده زندگی کرده است. من فرزند این زنم. 
امروز صبح به او گفتم:«در جهان، امروز را به نام شما کرده است، امروز، روز زن است. مبارک باشد.» به خنده گفت:« روز آتی کی استه.» 
مادرم هیچ چیز را برای خودش نخواست. اکنون هیچ ندارد؛ «نه مال و نه منالی» از خانه ی پدرم فقط در «خیرخانه» شریک است. این را وقت عقد از پدرم خواسته است. بچه هایش در دور جهان پراگنده اند. دلتنگ تمام آن ها است. همواره اشک در گوشه ی چشمش دارد. 
برای بزرگ کردن بچه هایش از هیچ تلاشی دریغ نکرده است. هیچگاه شاهد دعوا او با پدرم نبوده ام. در این سال های پیری که هفتاد سال دارد، بدون مشورت پدرم به ده پایین نمی رود؛ اما پدرم نه در زبان ندارد.
روزی صبح سر دسترخوان نشسته بودیم. نان تنوری گرم و نرم را آورد، گذاشت و در کنار نوه اش نشست. نان ها را زیر رو کرد. بهترین را به پدرم داد. به من و نوه اش نان دیگری داد. دوتا از نوه هایش رسیدند. نان خودش را تکه کرد و به آن دو داد. خواهرم از راه رسید. روی سفره دست کشید، تکه دیگری را که باید خودش می خورد، به او داد. برای خودش هیچ نماند.

چای ریخت و شروع کرد به نوشیدن. دلم فرو ریخت. اشک در چشمانم حلقه زد. به بهانه ی برون رفتم.

مادران در تمام جهان همین اند.
نبشته: سحر حفیظ

Thursday, March 7, 2013

افتـــــــــــــــــــــخار دیگـــــــر !

نجیبه وظیفه دوست به عنوان یکی از ۶ برترین زنان نیو سوت ولس، در استرالیا شناخته شد !
به مناسبت روز جهانی زن ۲۰۱۳، از بین ۲۰۰ نفر از زنان فعال در نو سوت والس ، استرالیا ، ۶ نفر به عنوان بهترین زنان در سیدنی شناخته شدند. امروز در پارلمان سیدنی، وزیر زنان "پرو گوارد" و وزیر حزب لیبرال" باری اوفارل" ، نجیبه وظیفه دوست را به عنوان یکی از ۶ برترین زنان نیو سوت ولس، در استرالیا ، اعلام کرد و جوایزی برای این ۶ نفر، زنان فعال سیاسی و اجتماعی هدیه شد.

    نبشته :علی مهرجوئی

هشتم مارچ، يادآور محنت آور زنان افغان

هشت مارچ امسال در شرایطی فرا می رسد که زنان هموطن ما هنوز هم در وضعیت اسفناکی ازلحاظ حقوقی و اجتماعی بسر می برند.افزایش تاریک اندیشان افراطیت مذهبی درجامعه ،مشکلات خانواد گی، فقر، ازدواج های اجباری  وده ها معضلۀ اجتماعی و فرهنگی دیگر سرنوشت زنان هم میهن ما را تشکیل می دهد.
تجلیل از روز جهانی زن از سوی دولت و حکومت در کشور ما   همه ساله بیشترهمچون یک نمایش نمادین و سمبولیک  تجلیل می گردد و بس. همیشه  مقامات مربوطه با نوشتن چند مطلب و برگزاری محافلی می خواهند نشان بدهند که برای زنان خدمتی انجام داده اند. محرومیت زنان افغانستان از حقوق شان در طول تاریخ از جمله  نتیجۀ  بی توجهی ها وعدم پایبندی دولت ها به تعهدات آنها بوده است، زیرا اگر امکانات وظرفیت های زنده گی از طرف مقامات آماده می گردید، زنان افغان ازین حق مسلم خویش استفاده نیز به عمل می ٱوردند و مشکلات بی شمار ما  به میزان كنونی هرگز  نمی رسید.
 وضعیت فعلی، اما هرگز مناسب حال ما نیست. ما زنان كشور نا بسامان و آشفتۀ افغانستان نیازمند به  مبارزات سازمان یافته می باشیم.
وصول و حصول حقوق طبیعی و انسانی  ما  با اتکا به فعالیت های محدود چند هم میهن در خارج و یا سر دادن چند شعار عملی نخواهد گردید. بلكه  فقط و تنها به وسیلۀ تشکیلات زنان آزادیخواه و استمرار مبارزات زنان و مردان دلیر تحقق می یابد. ما خوب می دانیم که  تنها  با اتحاد و همبستگی زنان سراسر جهان ، تشکیلات گوناگون ما بارور می گردند و متحد شدن زنان در سراسر جهان و ارتقاء ظرفیت ها باعث گسترش حضور وسهمگیری زنان در جامعۀ ما میشود.
در حالی که زنان در کشور ما وضعیت اسفناکی را میگذرانند، اقدامات اساسی و بنیادین را جهت رفع مشکلات و مصایب آتی  در نظر  باید گرفت:
 1 ـ  صف زنان مبارز  دارای انسجام و سازماندهی درست و کافی نمی باشد و برخی ازین  تشکیلات سیاسی، رادیکال و افراط گرا می باشند.
2 ـ عدم استقلال مالی و وابستگی اقتصادی.
3 ـ عدم استقلال فکری و تعریف هؤیت خودی.
4 ـ عدم موجودیت تأمین اجتماعی و  پپشتیبانی از فعاالیت هاای فرهنگی زنان.
5 ـ عدم حمایت قانونی و حقوقی  زن به عنواان شهروند و عضو جامعه با امکانات و مسؤلیت های مساوی.
6 ـ نداشتن حق اعتراض در برابر تبعیض، ظلم و خشونت.
تاثيرات عوامل و مشکلات  ذکر شده پيامدهای نا مناسبی در زمينۀ دست يافتن به حقوق اساسی زنان دارد.
ما از همۀ زنان در افغانستان تقاضا بعمل می آوریم که  باما دســـت به دست هم بدهند تا در کاهش واز بین بردن هر نوع اعمال خشونت، ظلم و بی عدالتی مشترکاً مبارزه کنیم ودر جهت تحقق برابری وعدالت اجتماعی وتساوی کامل حقوق زن ومرد وایجاد جامعۀ مدنی ودموکراتیک سعی وتلاش دوامدار ومؤثر را انجام بدهیم .
 با عرض حرمت هما یوسفی


زن ستایش خداست


  (( هشت مارچ به همه بانوان مبارکباد ))


زنها همه خوبند؛ ســـــــتایم زن افغان
کو شیر صفت باشد و افــتاده به زندان
در محرکه چون مرد ســــتیزد نهراسد
در خانه بود مــــادر اطــــفال پر یشان
از چکــــــــمه ایام جفا دیده ز گر دون
از درد ننالیده و افـــــــــتاده به جو لان
هفت شهر هنر بســـــته شده برخ ماهش
از ظلم و تعصب شده محجوبهء دوران
با دست هــــــــنر دوخته و با فته با فن
دستــــــمال ظریفانه و قا لینچهء شایان
هم پرورش طفل نموده هــــــــمه عیار
هم طـــبخ نموده شده در عزت مهمان
آواز اگر خوانده بســـــــــر بقره نموده
نطاق شـــــده خورده دوصد طعنه نادان
از عشق اگر نام گرفــــته به مکا ن ای
فتوا پی قتل اش شده صـــــادر ز لیمان
دردا به همین خواهر و این مادر مسکین
کز جور زمان سوخته در آتـــش سوزان
زن گر نبودی ؟ ما ز کجا آمـــــده بودیم
این علم و تمدن زکـــــــــجا بود نما یان
هر علم و فنی دور جهان را که بـــبینی
از مادری زاییده شـــده مخـــــــــترع آن
مادر به خدا وصــف خداوند جهـان است
گر نیست به انــجیل و زبور است بقران
زن روشنی خانه مرد است ؛نه مرد است
آنکو کـــــه به زن کرده روا ناله و افغان

نذیر ظفر 

 ورجینیا –امریکا 13/02/03

Wednesday, March 6, 2013

سفری به مالستان


دو هفته پیش در چنین روزی از چهل بختوی پشی جاغوری از طریق کوتل شمسور به طرف مالستان حرکت کردیم، نرسیده به مالستان یکی از همکاران به قریه ای اشاره کرد بنام چهل دختران در منطقه المیتوی جاغوری، که حماسه چهل دختران در زمان جلاد قرن عبدالرحمن خان جابر اتفاق افتاده بود آن چهل دختر هزاره که به اسیری گرفته شده بودند در این روستا همگی شان هم قسم شدند تا از عفت و عزت شان دفاع کنند  بر تکه ای خمیر با انگشت شان شصت می کنند و سپس همگی شان در مسیر انتقال به کابل از ارتفاع کوهی در ارزگان خود را به پایین پرتاب می کنند، آن یادگار شصت کم کم به سنگ تبدیل شده بود و این سنگ تا زمان طالبان در این قریه بود، سپس طالبان آنرا با خود بردند.
گفته می شود که شهید ابوذر در این زمینه تحقیقاتی داشته و آثاری هم از وی به جا مانده است.




کوتل شمسور و برف زود هنگام آن موتروان های بی فکر ره غافلگیر کرد
در مالستان هم مانند ناهور از تعمیرهای دولتی خبیری نیست، این قلعه که یادگار طالبان هست، تمامی دوایر دولتی در آن مستقر هستند و حاکمیت فعلی هیچ سنگی را روی سنگ  نگذاشته است!
ولسوالی مالستان 

و مدیریت معارف از مجموعه فوق جدا مانده است
مدیریتی که 63 باب مکتب دارد و حدود 30 هزار دانش آموز و تنها 6 مکتب آن در ده سال اخیر صاحب تعمیر شده و 23 مکتب آن هیچگونه سقفی ندارد!
مالستان با بیش از 160 هزار جمعیت محروم است از  شفاخانه!


در بازار  میرادینه دو دوکان عکاسی و خدمات کامپیوتری بود، در اینجا متوجه شدم که مهاجرین ارزگان خاص در حال ارسال تصویر تذکره فامیل شان به یکی از اقارب شان در استرالیا بودند از طریق اینترنت و صاحب مغازه هم می گفت برای ارسال هر تذکره (اتچ) 100 افغانی می گیرد، تازه می گفت از دوکان بغلی 50 افغانی کمتر می گیرد!!

 او اینترنت را از طریق شبکه موبایل MTN استفاده می کرد.


 نبشته: محمد ظاهر نظری


Monday, March 4, 2013

... آیینه به دست من شب آمد ...

عکاس سالار استودیو

گلایه مندانه از خود میپرسم: چرا دار و ندار، اندیشه و گمان، نقشه و برنامه، و تکانه و زمینه هر کار و رفتارم اینهمه بیدردانه "به من چه!" شده اند؟ اگر هزاره ها – در افغانستان یا برونمرزها – کشته، زخمی، آواره، برباد یا ویران میشوند؛ خاموش مینشینم و نگاه میکنم که نخست خود هزاره ها چه میگویند، چه میکنند، چگونه فراخوان مینویسند. آنگاه در نقش بیگناهترین "مصلح اجتماعی"، فراخوان شان را روی برگه فیسبوکم میگذارم تا وانمود کنم که چه بزرگوارم!؟ 

چرا "مـــن"، منی که هزاره نیستم، پیش از "شبکه سراسری مردم هزاره" اندوه شان را فریاد نزده بودم، همدردی نکرده بودم، و در فرجام دستکم فراخوان ننوشته بودم؟ چرا هر باری که همواریهای بامیان و کنج و کنارهای کویته با خون هزاره قرمزین میشوند، زیرلایه روانم میگوید: اندوه هزاری، درد هزاره هاست؟ و میگذارم که خود در ماتم خویش بگریند. چرا؟

کسی که – مانند من – زندان کوچک خود را مانند شناسنامه اش هر جا ببرد، در تنگنای همان بازداشتگاه زندگی کند؛ کسی که مانند کبک جنگی از پشت میله های همان قفس به بیرون چشم دوزد و مردم را ستون ستون هزاره، ازبک، تاجیک، پشتون، ایماق، بلوچ، افغان، افغانی، افغانستانی، خراسانی، آریایی، شیعه، سنی، هندو، سکهـ، یهود، و ... بیند؛ کسی که بزرگترین دغدغه اش دانشگاه نگفتن پوهنتون و پوهنتون نگفتن دانشگاه باشد؛ و در فرجام، کسی که در میان همان زندان، به دام "اکثریت" و "اقلیت" نیز گرفتار مانده باشد، چگونه خواهد توانست به آدم، به آزادی، به آب و به آفتاب بیندیشد؟ 
بیش ازین، نباید آفریدگارم را شرمنده آفرینش سازم.

برگر فته: از صفه فیسبوک صبور سیاسنگ