Saturday, November 12, 2016

روی دیگر سکه را هم باید دید!

نویسنده: محمد حسین محمدی
همیشه نوشته‌ام و گفته‌ام که نویسنده‌ها نباید کتاب خودشان را هدیه بدهند، حتا اگر درخواستی از سوی کسی باشد و مشتاق خواندن. چه اگر به‌راستی اشتیاقی از سوی درخواست‌کننده باشد، خود کتاب را می‌خرد یا از کسی قرض می‌گیرد و می‌خواند؛ و بدتر آن‌که خود ما‌ نطلبیده شده و ناگفته کتاب ما را دو‌دستی تقدیم کنیم!
و بارها از سوی نویسنده‌ها و خواننده‌ها لعن و نفرین شده‌ام که تو کتابت را هدیه نمی‌دهی، ما می‌دهیم، تو کتاب کسی را ازش هدیه نمی‌گیری، ما می‌گیریم! و می‌دانم که این یادداشت نیز لعن و نفرین برایم به ارمغان خواهد داشت. از سوی هر دو قشر.
اما چرا چنین اعتقادی دارم و به پای آن و نفرین‌هایش هم می‌ایستم:
بارها شده‌ که کسانی با خواندن استاد و برخی القاب دیگر، که هیچ‌گاه خود را شایسته‌شان ندانسته‌ام، برایم پیام نوشته‌اند یا رو در رو گفته‌اند که مشتاق خواندن کتابهایت استیم و و حتا در پیام نشانی پستی نوشته‌اند که برای‌شان کتاب بفرستم!... و هنگامی که نشانی فروشگاه‌هایی را که کتاب‌هایم را عرضه می‌کنند، برای‌شان داده‌ام؛ حتا پاسخی هم دریافت نکرده‌ام.

این یعنی چه؟

این یعنی اگر من کتابم را هدیه بدهم، هم به خودم احترام نگذاشته‌ام و هم به کتابم! و نیز به خواننده‌ی کتابم. این یعنی کتابی که از سوی نویسنده‌اش هدیه داده می‌شود، خوانده نمی‌شود. به جرأت می‌توانم گفت نود درصد این‌گونه کتاب‌‌ها خوانده نمی‌شوند. خود بارها کتاب‌هایی را هدیه گرفته‌ام ولی نود درصدشان را نخوانده‌ام. چون کتاب‌هایی نبوده‌ا‌ند که دوست‌شان داشته باشم‌. و خودم را مجبور ندیده‌ام که بخوانم‌شان.

چرا من نویسنده باید فکر کنم وقتی کتابی نوشته‌ام همه باید آن را بخوانند! من باید کتابم را در بازار عرضه کنم و بگذارم خواننده خودش انتخاب کند و بخواند، بله می‌توانم برایش تبلیغ بکنم، اما کسی را با هدیه دادن مجبور به خواندنش نباید بکنم. همان‌طور که دیگران برای محصول‌شان تبلیغ می‌کنند و...

محصول نانوا نان است، آیا هیچ شده‌ که از نانوایی بخواهید محصولش را برای‌تان هدیه بدهد؟! آیا هیچ شده نانوایی محصولش را برای‌تان هدیه بدهد؟ پس چرا نویسنده که محصولش کتاب است، با آن اینگونه می‌کند؟!

بله، باید این روی سکه را هم دید!

Friday, November 11, 2016

ای هموطن !قیام تبسم قیام ماست

حرف هزاره نیست، صدای تمام ماست
ای هموطن! قیام تبسم قیام ماست
.
تو هم هزاره ای اگر از میهن منی
گر نیستی برو که دگر دشمن منی
در دست اتحاد درفش دوام ماست
ای هموطن! قیام تبسم قیام ماست
.
تنظیم ها تمامی ما را فروختند
تا گرم تر شوند، ترا باز سوختند
همراه شو که نظم من و تو نظام ماست
ای هموطن! قیام تبسم قیام ماست
.
دزدان به نام قوم دکاندار گشته اند
دین را گرفته، صاحب بازار گشته اند
خلقیم ما، قبالهء میهن به نام ماست
ای هموطن! قیام تبسم قیام ماست
.
حرف هزاره نیست، صدای تمام ماست
ای هموطن! قیام تبسم قیام ماست

سمیع حامد

Sunday, November 6, 2016

فضای مجازی را بدرود!


باید ممنون بود بابت آنهایی که بودن شان بهترین نعمت زندگی ات میشود...
و به زندگی ات معنا میبخشــــــد!
و از آنهاست که می آموزی خوب زندگی کردن را....
عزیزان که لحظه لحظه مرا یار و یاور بودند...
و آنهایی که واژه #دوست را معنا وتفسیر زیبا بخشیدند و عطر دل انگیز به کلبه فقیرانه دلم به یادگار پاشیدند...
همان هایی که در فضای مجازی هم مارا آموزگار خوب بودن و امام زندگی...
همان های که برایم پرواز را آموختند و بال و پر بخشیدند...
شمارا سپـــــــاس!
من هم میروم تا بهتر بیاموزم و حس کنم پرواز را ،معنای خوب از زندگی را،انسان بودن را،به واقعیت زندگی کردن را،و چگونه راه رفتن و قدم برداشتن را...
اینجا برای پرواز وبال وپر زدن ناکافیست!
می بایست آرام آرام رفت و پرشور تر برگشت...
نمیدانم!
چی میشود گفت ...
اگر همین رفتن رفتنم شود...
بمـــــــاند!
برای شما حکایت ها دارم هدایایی...
مرا چشم در راه باشید،،،
و به باد فراموشی نســـــــــپارید!
از همگان ممنـــــــــونم و از هیچ شخصیتی شــــــاکی نیستم...
شمارا سپـــــــــاس و
بدرود!!!!