Saturday, October 5, 2013

ای چشم دنیا...


ای چشم دنیا...
ای چشم دنیا دیدی ثمرم را
این زندگی ساده و آخر سفرم را
ای عشق تو دیدی یارم به کجا رفت
داغی به دلم ماند و مرا کشت و کجا رفت
ای عشق تو دیدی آن یار جوانم
جانم به لبم رساند و برد تاب و توانم
ای وای دل من-آزرده دل من
از غصه و غم خلقتم و آب گل من

تا کی درین دنیا تو با دیگرانی
هم تو نمی مانی و هم دنیای فانی
دوری به من و نزدک به هر بی وفایی
دیگر نمی خواهم که دانم تو کجایی
الله نگهدارت با هر آن که هستی
تکرار مکن با او این عهدی که بستی
خوش باش اگر شادی دور از من و بی من
رفتی و رفت با تو جان از بدن من
ای چشم دنیا...

بهانه ی یک معلم


اگر اشتباه نکنم از سال 1376 بود که تدریس را شروع کردم و به صورت پیوسته (به جز یک سال) تا اکنون در حال تدریس هستم . 
گاهی با کودکان کودکستان تدریس داشتم و غرق در دنیای کودکانه شان، مشق مهرورزی می نمودیم و گاه نیز در همان روز، در دانشگاه، مشق درست نویسی دری یا عربی !
انگار این درس و مکتب، جزوی از زندگی من شده است و اگر یک روز خود را در مقابل حد اقل 40 جفت چشم کنجکاو نبینم و با نگاه کردن به نگاههای پرسشگرشان، روزی دیگر را شروع نکنم، روزم یک روز "ماندنی" نخواهد بود.
تدریس برای من یک شغل نیست؛ تدریس از نظر من یک هنر است و هر انکه فقط برای گذران زندگی "تدریس"می کند و عنوان"معلم" را به دوش می کشد، به خود و دیگران خیانت کرده است ؛ کما اینکه امروزه بسیاری از هم مسلکان من، چنین می نمایند و قدر و حرمت این پایگاه اجتماعی را پاس نداشته و انگونه که از این پایگاه اجتماعی انتظار می رود، عمل نمی نمایند.
ویژگی هایی چون تلاش برای پیشرفت خود و دیگران، تلاش برای ارتقای علمی و تلاش برای متمرکز بودن در عرصه ی تعلیم و تربیت، مسایلی است که از یک "معلم" انتظار می رود .
برخی از ما همچنان به "تدریس" فقط به چشم یک "کار" برای کسب در امد می نگریم و "کاری" در کنار سایر "کارها"، بدون اینکه خلاقیت، نو اوری علمی و یا کار تحقیقی، چاشنی پایگاهی باشد که از خاطر ان، "ادرس اجتماعی" خویش را به دست اورده ایم و در مقابل، کسانی دیگر از هم مسلکانم هستند که خود را "وقف" تدریس می نمایند و تفسیرگر واقعی واژه ی "معلم" می باشند اینان، "راه" می نمایند و "راه رفتن" می اموزند که قابل قدر هستند و در خور ستایش. من نیز با استفاده از فرصت، یادی می کنم از معلمانم، انانکه فرسنگها از ایشان دور هستم و دستم کوتاه که در خدمتشان زمین ادب ببوسم؛ چرا که بسیاری از ایشان در کنار درس و مشق، راه و رسم زندگی را نیز به من اموختند و این خود باعث شکل گرفتن ایدیولوژی من در زندگی شد و اکنون با افتخار، به انچه انجام می دهم، باور دارم .
هر کجا هستند خدای پاک نگاه دارشان.
کلامشان سبز و قلمشان سبز تر .
خدیجه مرادی

روز معلم به همه‌ی معلمان کشورم مبارک باد!


به تو ای خداوند حرف و کلام

به تو ای معلم هزاران سلام


تو شمع درخشان شب‌های تار
تویی مطلع و ختم و انجام کار

به گل‌ها قبا با قلم دوختی
رموز شکفتن بیاموختی

رساتر ز تندر صدای تو باد
دم گرم شاعر فدای تو باد