Wednesday, February 12, 2014

سرود تلخ مظلومیت


وقتی افشار و چنداول
مرده زار و خاکسترش بباد است
و دشت برچی ، تنهای سوخته ی شهر است
من خونم ، دلم و ذهنم
هزاره است.
من هزاره میمانم ، هزاره میمیرم
و هزاره نفس میکشم
با سرود تلخ مظلومیت

وقتی رقص مرده
و دریده شدن شکم های زنان
راندن از خانه
قانون بی ممانعت روزگار است
من اشکم و سینه ام پشتون است
من پشتون میمیرم
و پشتون نفس میکشم
با سرود تلخ مظلومیت

وقتی پیچیده در زنجیر
بجرم زادگاهش
و موهای زرد قشنگش
و لهجه نرم هراتی اش
چار شقه میشود
من روحم ، تمامی هستیم و تمامی زخمهایم
تاجیک است
من تاجیک میمانم
و تاجیک میمیرم
و دنیا را تاجیکی میبینم
با سرود تلخ مظلومیت

وقتی با عمری زحمت
آسان لقب گلم جم میگیرد
بیگانه خوانده میشود
و دشمن
و برباد میگردد
من با تمامی رگهای وجودم
با تمامی شیره ی بدنم
ترکمنم ، ازبکم ، قزاقم
و قرغیزی ام
من ترکمن میمانم
ازبک میمیرم
و قزاق و قرغیزی نفس میکشم
با سرود تلخ مظلومیت

من با آنکسی که با لهجه ی هزاره گی
و زبان پشتو
با لهجه پنجشیری و هراتی
و با زبان ترکمنی و ازبکی
و با هر زبان و لهجه ای فرمان ظلم صادر میکند
بیگانه ام
و دشمن.
و دشمن میمانم.

مرا در هر قوم و قبیله ای جستجو کن
ای برادر و ای خواهر !
اگر خواستی بخانه من مهمان شوی
در قبیله ی ما
در درهای آراسته،
خانه های رنگین
و در پاسدارها و نیزه داران
نشان مرا منگر
مرا در خانه های ویران
ــ که کودکان پا برهنه و لاغر و سوخته
در خاک های پیش درشان
زندگی خود را ذره ذره از دست میدهند
و آنرا بر خاک سیاه مینویسند ــ
جستجو کن
که از آن بلند است
سرود تلخ مظلومیت .

و بمن هدیه بیار
مرهمی از عشق
دستهایی از دوستی
و سپیده ی آزادی .

بیشترین خانه های قبیله
از آن منست
و در های خانه ی من برویت بازند
و انتظارم بی پایان.
پس چرا درنگ؟
چرا درنگ ؟
مرا در هر قوم و قبیله ای جستجو کن .

سرودۀ فاروق فارانی
١٩٩۵

با تشکر از Najia Haneefi

بیست ویکمین سالروزفجعه افشار را گرامی می داریم


نبشته:اسد بودا
یکی از دیوار نگاری های معروفِ قتلِ عام افشار، به نام «یادگاریِ گل آغا» را تقريبا همگان ديده اند و به یاد دارند. گل آغا میله تفنگ را در میانِ خون فرو برده و با خون بر روی دیوار یادگاری نوشته بود. چه کسی می داند! شاید آن یادگاری با خونِ همین دو تاکودک نگاشته شده باشد. نحوه ی کشتنِ این دو کودک به خوبی در صورتِ آن ها مشخص، و جهت، شدت و حجمِ ضربه مشهود است. كودكِ کوچک تر را با میله ي تفنگ بر دهانش کوبیده و طرف چپ صورت کودکِ بزرگ تر را با میله/ قنداقِ تفنگ خُرد و خمیر کرده است. وقت فرودآمدنِ ضربه، كودكان با پشت به زمين افتاده اند. قاتل/ قاتلان، احتمالا ابتدا با لگد آن ها را از پاي در آورده است/ اند. لباسِ آن ها نشان مي دهد كه از خانواده/ خانواده هايِ فقيرِ اين شهر بوده اند. نمی دانیم این کودکان هنگامِ مرگ به چه می اندیشیده اند. شاید آرزو داشتند كه مکتب بروند، درس بخوانند، در کوچه ها بازی کنند، بزرگ شوند و دستِ کم آرزو داشتند زنده بمانند، اما این تاریخِ جفار کار حقِ زندگی را از این دو «کودکِ تاریخ» دریغ کرد. کشتنِ بی رحمانه ی این دوکودک، نه با مرمی، نه به طور اتفاقی، بلکه عمدی و با سلاحِ سرد، سند عینی و انضمامی «نسل کشی افشار» است و رازهای تاریخِ ستم را به روشنی افشا می کند. تاریخِ افغانستان، كودكِ زبان بسته اي است، كه پيش از سخن گفتن/ به سخن در آمدن، از پاي در مي آيد! دهانِ پرخون، سیمایِ زخماگین و شکافته و خراشیده و ساکتِ این دو کودک را مي توان تصويرِ خلاصه شده يِ سراسرِ تاريخِ اين سرزمين دانست.

A Hazara artist has made the journey from a home in exile in Pakistan to one of Australia's top galleries.

A Hazara artist has made the journey from a home in exile in Pakistan to one of Australia's top galleries.
Khadim Ali casts a protective eye over his mother, Amina, in a house in Sydney's western suburbs, where his family has recently moved.
"My mother was really angry at me when I was a little kid putting charcoal in my pocket from the bakeries and drawing on the walls," the artist, who is about to have a solo show at the Art Gallery of New South Wales, told the ABC.
"She was angry when she washed my clothes but now I think she is proud of herself that she didn't stop me."
Hazara artist Khadim AliPHOTO: Khadim Ali will put on a display at the Art Gallery of New South Wales from March 6. (ABC)
Ali Khadim granted visa after talents recognised